.:: M Download H ::.
.::Download Every Thing You Want & Need ::.
درباره ام دانلود اچ
16/2/86
مقالات برتر
جستجو گرو رتبه وبلاگ در گوگل
آمار وبلاگ
هفته چهارم آذر 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل دی 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته سوم شهریور 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته سوم خرداد 1386
هفته دوم خرداد 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته اوّل فروردین 1386
سخن تصادفی و عضویت
خلاصه قسمت 52 سریال جواهری در قصر ( خلاصه قسمت های سریال جواهری در قصر )
قسمت پنجاه و دوم:
خب به اونجا رسیدیم که شاه یانگوم رو به درجه ششم ارتقا داد و به افسر مین گفت که دستور رو اجرا کن... خلاصه افسران و سران به افسر مین گفتن که تو نباید دستور رو اجرا کنی و حتی رئیسش بهش گفت که اگه دستور رو اجرا کنی خودم تو رو تبعید می کنم ولی افسر مین زیر بار نرفت...
و از طرفی هم استاد شین بقیه پزشک ها رو قانع کرد که باید با دستور شاه موافقت کنن....
افسر مین دستور شاه رو با قلمی که یانگوم بهش داده بود می نویسه ولی وقتی میره که دستور رو به شاه بده با صحنه عجیبی روبرو میشه ملکه مادر برای اعتراض به دستور شاه پشت در اتاق شاه نشست و منتظر موند تا شاه اونو تنبیه کنه...
و در نتیجه شاه دستور خودشو پس می گیره...
یانگوم در اتاقش نشسته بود و پاشو ماساژ می داد که یه دفعه شاه رو بالای سر خودش دید...
خلاصه شاه می شینه و یه مشت حرف راجع به اتاق پزشک یارا میگه و بعد یانگوم پیشنهاد قدم زدن رو میده که شاه موافقت می کنه و با یانگوم میرن قدم زنی... یانگوم بهش میگه که کفشتو در بیار و شاه قبول می کنه و یانگوم طریقه دم و بازدم درست رو بهش یاد می ده...
و چند تا نصیحت پزشکی دیگه هم بهش می کنه...
فردای اون روز شاه با یه عالمه نامه مواجه می شه... افسران ازش می خوان افسر مین رو تبعید کنه... ولی شاه اونا رو می فرسته پی کارشون...
روز بعد یانگوم دوباره با شاه قدم می زنه و با یانگوم کلی حرف می زنه و وقتی یانگوم بهش می گهکه چرا این حرفا رو به من می زنید میگه چون خودت گفتی با کسی حرف بزن که بیشترین اعتماد رو بهش داری... و همین جور حرف می زنن و می گن می خندن که افسر مین از پشت درختا اونا رو می بینه و...

روز بعد شاه با افسر مین حرف میزنه و ازش می پرسه که اولین باری که یانگومو ملاقات کردی کی بود؟ که افسر مین بهش میگه که اون با یه چاقو زخمی شده بود و یانگوم نجاتش داد و یادگاری پدرش رو جا گذاشت و از روی اون همدیگرو شناختن.... ولی شاه بهش میگه که سابقه ملاقات اون با یانگوم متعلق به زمان بچگی یانگومه....
شب که میشه افسر مین تو خونه داگو به یانگوم تذکر میده که اون شاهه و همه توی قصر در مورد قدم زدنتون می دونن... و یانگوم هم می گه باشه...
روز بعد ملکه مادر شاه میگه اگه تو می خوای با یانگوم قدم بزنی پس باید اونو بکنی صیغه خودت... (؟؟؟!!!!!)
و این خبر به همه جا می رسه و همچنین چنگ به داگو و زنش میگه که درنتیجه می فهمه که یانگوم و افسر مین همدیگرو دوست دارن... و وقتی چنگ بفهمه مساویه با اینکه بانو مین و یونسنگ بفهمن...
یانگوم در حال رفتن پیش ملکه بوده که افسر یمن رو می بینه ولی محلش نمی ذاره و از کنارش رد می شه...
یانگوم به ملکه التماس می کنه که کمک کنه نشه صیغه سلطنتی و ملکه دلایلشو میگه و می گه خیلی نگران نباش...
و یانگوم با شاه قدم می زنه و یانگوم بهش می گه که این دلیلش سو تفاهم ملکه مادره...
روز بعد دوباره افسران میان و به شاه میگن که افسر مین رو تبعید کن... ولی شاه جوابی نمی ده..
ملکه مادر هم به ملکه اعتراض می کنه که چرا دستو رو نمی نویسه؟؟ و ملکه بهش میگه یانگوم یه پزشکه واگه صیغه بشه نمی تونه پزشکی تمرین کنه و میگه سو تفاهم شده ولی ملکه مادر زیر بار نمی ره...
افسر مین هم تیراندازی کرد و دستش زخمی شد که یانگوم دستشو می گیره و پانسمان می کنه و افسر مین بهش میگه این همون دستیه که قبلا باید می گرفتی این دستیه که شاید دیگه نتونی بگیری...

یونسنگ از یانگوم می پرسه که آیا این راسته که تو و افسر مین همدیگرو دوست دارین و در جواب اشک یانگوم می ریزه پایین...
یونسنگ هم تصمیم می گیره که بره با شاه صحبت کنه و بهش میگه که یانگوم بهترین دوست منه و ازش خواهش می کنه که بهترین دوست منو خوشحال کنید و بذارید بقیه عمرشو با یارش بگذرونه (؟؟؟؟؟) و اینجاست که شاه می فهمه یانگوم و افسر مین همدیگرو دوست دارن...
شاه یانگومو صدا می کنه و بهش می گه که شنیدم تو و افسر مین همدیگرو دوست دارین آیا این حقیقت داره؟ و یانگوم می گه بله...

و ماجرا همچنان ادامه دارد...
اینجا هم خیلی انتظار تیتراز نکشید فقط یه کم از اولشو نشون میده بقیش....
نوشته شده توسط
مصطفی در
ساعت
مطالب پیشین
کپی برداری از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع ام دانلود اچ مجاز میباشد .
All Rights Reserved 2005-2006 © by mdownloadh
