.:: M Download H ::.
.::Download Every Thing You Want & Need ::.
درباره ام دانلود اچ
16/2/86
مقالات برتر
جستجو گرو رتبه وبلاگ در گوگل
آمار وبلاگ
هفته چهارم آذر 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل دی 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته سوم شهریور 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته سوم خرداد 1386
هفته دوم خرداد 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته اوّل فروردین 1386
سخن تصادفی و عضویت
خلاصه قسمت 47 سریال جواهری در قصر! ( خلاصه قسمت های سریال جواهری در قصر )
دوستان چون تعداد عکس ها زیاد است هر عکسی باز نشد روش کلیک راست کنید و گزینه Save target as رو بزنید
پیشنهاد همکاری :
یانگرو حالا فرد مهمی شده که داری دو نامه است که تقدیر وزیر اوه و بانو چویی به اون نامه ها بستگی داره و در همین راستا برای کمک متقابل به یانگوم پیش اون میره

یانگوم : چرا اومدی اینجا؟
یانگرو : اینها دستورات با ارزشی هستن
یکی از طرف بانو چوئی و یکی از طرف وزیر اوه
بانو چوئی بهم گفته گه ناپدید(قایم) بشم
وزیر اوه این را داد که من ببرم دفتر دادستانی به اونها بگم
که بانو چوئی با تو چه کار کرده
بنابراین سرنوشت اونها بستگی به من داره که چه کار بکنم
یانگوم: اما چرا اومدی پیش من ؟
یانگرو : تو نمی دونی ؟اونها این کار کردن چون من همه چیز را می دانم
من بهت کمک می کنم تو هم به من کمک کن
با اعتماد ملکه ، تو میتونی کمک کنی که بانو منشیها بشوم
من دوست ندارم مثل آوارها زندگی کنم
و من نمیتونم به آقای اوه کیومو اطمینان بکنم
..اما من میتونم به قول تو اطمینان بکنم ، بنابراین
ینگوم : اما من هیچ قولی نمی دم
یانگرو : چی ؟
چرا ؟ تو حالا به من نیاز داری .خوب فکر کن
یانگوم : من می تونم بدون کمک تو این کار را انجام بدم
تنها راهی که الان برای زنده ماندنت باقی مانده اینه که اعتراف بکنی و طلب بخشش بکنی
برو به دفتر دادستانی و همه چیز را بگو
یانگرو : اون موقع من را بیرون نمی دازن؟
اشک تمساح :
بانو چویی با توجه به خواسته قبلی یانگوم(طلب بخشش) و برای فهمید این که اصلاً حرف حساب یانگوم چیه در خانه داگو میاید و سراغ مزار میونگی را میگیره
به این صورت می خواسته اشکی بریزه و دل یانگوم را بدست بیاره
بانو چویی : بک_ یونگ ,میونگی و من وقتی هشت سالمن بود وارد قصر شدیم
من زیاد به بک _ یونگ نزدیک نبودم
برای اینکه اون خیلی ساکت و آرام بود اما من به میونگی نزدیک بودم
اون خیلی جسور و با نشاط بود واو همیشه خیلی کنجکاو بود او
سوالات زیادی از من می پرسید و من از اون مشکرم که چیزهای زیادی بمن یاد داد

من کارهای بد وشریری به عنوان یک دوست انجام دادم
اول اینکه من زندگیم را بهش مدیون هستم و این خیلی برام غذاب آور بود
من همچنین دعا می کردم... اون چیز دیگه
... اتفاق نیافتد
من ممکن دیگر این کارها نکنم
ومن باز دعا کردم و باز دعا کردم
برای خاله ام برای خدا و برای هر چیز که در این دنیا هست
اما من تا اندازهای انجام دادم .این کار من بود متاسفم یانگوم
خواهش میکنم مرا ببخش .من را ببخش
من ازت می خواهم که با زانو زدن پیش میونگی این طورمرا ببخشی
من هر کاری که از من خواسته بودی برای میونگی و بک یونگ انجام دادم . من را ببخش
خواهش میکنم مرا ببخش . من اینطور ازت خواهش می کنم
یانگوم: من مطمئن هستم که قلبتان از مادرم ببخشش می خواهد
من می دونم که این رنج در تمام این زمان باعث شده این کار را بکنید
بنابراین به دفتر دادستانی بروید و همه چیز را بهشون بگین
بانو چویی : خواهش می کنم ...خواهش میکنم نه لطفاًبه خانوادم رحم کن ...یانگوم
یانگوم : پشیمانی این معنی را داره که شما مسئولیت اونچه که انجام دادین را بپذیرین
.فهمیدن هر کار اشتباهی که انجام دادین و برای جبران ان اقدام کنید
و دوباره این کار را نکنید که پشیمان بشوید
شما چه طور انتظار بخشش دارین بدون اینکه دست از کارهایتان بردارین
یاآشکارا هر کار اشتباهی در این دنیا انجام بدهید
بانو چویی : من برای تو زانو نزدم که این را بخواهی؟
من برای تو زانو زدم که این را بخواهی ؟
یانگوم : برید به دفتر دادستانی
فرار یانگرو :
یانگرو بعد از صحبتهای عارفانه یانگوم(که در این قسمتها از این صحبتها بسی زیاد می شنویم) با خودش فکر میکنه و عازم دفتر دادستانی میشه. و این خبر به پانسول هم میرسه و لرزه وحشتناکی بر پیکر چوییها وارد میشه

و تمام نفرات خودش را از پایگاه بسیج سئول را جمع آوری کرده و دنبال یانگرو میفرسته


نامه به مقصد نرسید:
فردا صبح یانگرو به طرف دفتر دادستانی راه میوفته و افسر پارک دم در دفتر منتظر یانگرو هست که یک لحظه روی گردان از یانگرو میشه و پیل دو یانگرو را با کجاوه می دزده و ....

و این خبر به گوش وزیر اوه رسیده و موجبات نگرانی فراوان اونها میشه چون عملیات با شکست موجه شده

از آن طرف پانسول از محتویات نامه وزیر اوه با خبر شده و جنگ بین چوییها و وزیر اوه شکل رسمی و همه جانبه به خود می گیره

نتایج نهایی سر نخ طلایی شماره 1
افسر گارد خبر مهمی برای افسر مین(افسر امور داخلی _مقام 9) میاره
توجه شود که به افسر مین هیچوقت تکام (وزیر) گفته نمیشه و لفظ یونگام به معنی قربان استفاده میشه

جرمهای وزیر اوه سری اول
افسر گارد : قربان ...ما اطلاعات مهمی از مهاجمان دستگیر شده بدست آوردیم
افسر مین : اون چیه؟
افسر گارد : یکی از نفر از اونها از مقامات کاگاوا است. یک منطقه ژاپنی
افسر مین : یک مقام رسمی ؟ بعد؟
افسر گارد : اون گفت گه رئیس اونها و وزیر اوه داشتن
یک توافق نامه تجاری مخفیانه و زیر زمینی با شرا یط وزیر اوه می نوشتن
افسر مین : چی ؟واقعاًوزیر اوه خودش شرایط را نوشته؟
پس وزیر اوه مدارکی دارد
افسر گارد : او هم همین را گفت
اما چطور میتونیم خانه وزیر اوه را بگردیم
جرمهای وزیر اوه : سری دوم
یانگرو به دفتر دادستانی رفته و گفته های پانسول در مورد وزیر اوه که بهش دیکته شده میگه و این باعث تعجب همه میشه

رییس دفتر دادستانی (شخصیت جدید)(بی اسم)
یانگرو : یکی از خویشاوندانم که بار رقص را اداره میکند شنیده که
وزیر اوه و محقق باهم صحبت می کردن
بازرس : اون بهش وعد داد اگه او سه نقطه تو برگه امتحان بذاره
اونوقت او میتونه مقام برنده را داشته باشد
یانگرو : بله اون محقق در اون وضعیت برنده شد و وزیر اوه هم بهش گفت
به عنوان فرماندار به یکی از مناطق برو
و آنوقت اون باید پولی که از دربار می گرفت به وزیر اوه میداد
رییس دادستانی : این حقیقت داره؟
یانگرو : البته . این چیزیه که من بوضوح شنیدم
شما میتونید اینها را تایید کنید
عکس العمل وزیر اوه
وزیر اوه : این مطمئناً کار بانو چوئی است
افسر پارک : تنها اونها داستان را می دانند
وزیر اوه : اگه این مربوط به اردکهای گوگردی بود من میتونستم بانو چوئی را مقصر معرفی کنم

اما اون داره با چیزهای دیگه بهم حمله می کنه
افسر پارک : باید به ملاقات ملکه مادر بریم قبل از اینکه اونها از شما بازجویی بکنند
شما باید کاری بکنید قبل از اینکه گیر بیافتین
در قصر ملکه مادر چه گذشت :
وزیر اوه برای ملاقات با ملکه مادر به اونجا میاد اما بانو چویی به بانو ملازم ملکه مادر میگه (بانو کیم ) که به وزیر اوه بگین پزشکها داخل هستند و نمی توند ایشون را ببیند
راوی : بانو چویی می داند که وزیر اوه چی می خواهد به ملکه مادر بگه
وزیر اوه هم به وجود بانو چویی در قصر ملکه مادر شک میکنه اما بانو کیم میگه که بانو چویی امروز اینجا نیومده
بانو چویی همه را بیرون کرده و ارایض خوش را با خیال راحت به ملکه مادر میگه

...بانو چویی : عالی جناب وزیر اوه این مدت کارهای خلافی انجام داده
در آخرین امتحان و همچنین در دفتر دادستانی دربار
ملکه مادر : کارهای خلاف؟
بانو چویی : او به یکی از دانشجویان سوالاتی را که عالی جناب می دادن گفته
و با نشانهای مخفی باعث شد که او برنده بشه
و حتی او را به دونگ نای فرستاد تا بودجه را اختلاس بکنه
ملکه مادر : چی وزیر اوه این چنین کارهای خلافی انجام داده
...بانو چویی : بله.... بنابراین دفتر دادستانی تحقیق را شروع کرد
و دانشجویان به جرم خودشان اعتراف کرده اند
و همین یکبار کافی است که تا کنترل اوضاع زودتر از دست ما خارج بشود
ملکه مادر : خارج از کنترل ؟
بانو چویی : او از این کارها در بیرون قصر زیاد انجام داده
و برای این است که عالی جناب نسبت به ایشان بد گمان شده اند
این ممکن باعث آسیب دیدن ولیعهد بشود اگر کسی که از او مراقبت می کنه
سران امور داخلی که در دسترس مباشند درگیر این موضوع هستند
ملکه مادر : اما او بیشترین کار را برای محافظت از ولیعهد انجام داده
بانو چویی : می دانم.اما او یک مسئولیت برای ولیعهد است
ناکامی او در اداره داروخانه واین فقط قدرت بیشتری به ملکه داد
پایان کار یانگرو :
یانگرو ماموریت خود را بخوبی انجام داده و حالا دیگه تاریخ مصرفش تمام شده و پانسول مقدمات کم شدن شر اون را از قبل آماده کرده .و با فرستادن اون به جنگل سرش را زیر آب میکنه

استفاده از فرصت :
در این اوضاع بانو چویی باز پیش ملکه رفته و پتو و لحاف و تشک و ملحفه وزیر اوه را به طور کامل روی آب میریزه
بانو چویی : عالی جناب نماینده های مقامات داخلی به دونگ نای فرستاده شدن

و بانو یون که جاسوس بوده هم مرده
ملکه مادر : چی ؟ مرده؟
بانو چویی : اونها می گن او را کشتن
ملکه مادر : اه خدای من
بانو چویی : شما باید حالا تصمیم بگیرید
...اگر اوضاع از کنترل خارج بشه ,نه تنها وزیر اوه
بلکه هر دو وزیر و رئیس مقامات داخلی توی دردسر می افتن
شما باید صرفنظر کنید از این سود کم به سود زیاد
دلیل مهمتر انجام این کار اینه که
زیرا بانوی پزشک یانگوم وصیت رئیس پزشک کشته شده را دارد
ملکه مادر : وصیت نامه؟
بانو چویی : در واقع این عقیده وزیر اوه بود وزیر جو مقصر دانسته بشه و این کار را انجام داد وقتی
که رئیس پزشک در حال تحقیق در مورد بیماری عالی جناب بود با مقصر شناختن آشپز خانه
...بنابراین او به رئیس پزشک همه چیز را نگفته
ملکه مادر : اما رئیس پزشک قبل از اینکه بمیره در این مورد وصیت کرده
بانو چویی : بله و اگر این بدست ملکه برسد
خبر مرگ یانگرو :
خبر مرگ یانگرو به یونسنگ هم می رسه و بساط گریه دوباره به پا میشه
در همین اوصاف بانو مین و چنگ قضیه یانگوم و یانگرو و وصیت رییس پزشک را به یونسنگ میگند
حس فداکاری بانو چویی :
بانو چویی هم لوزم انجام این کار را به گیومیونگ میگه

گیوم : اون مدت طولانی به ما وفادار بود
این دیگه لازم نبود
بانو چویی : اون به ما خیانت کرد
تضمینی وجود نداشت که اون دوباره به ما خیانت نکنه
و او همه چیز را در مورد ما میدونست
اون حتی به وزیر اوه در مورد میونگی گفته بود
من نمی تونستم اون را ببخشم وما نبایستی
و مهمترین دلیلی که ما باید اون را میکشتیم
محافظت از تو بود
بدون بانو یون حتی اگر
او لو می رفت , پانسول ومن تو دردسر می افتادیم
اما تو میتونی از این موضوع خارج باشی
ازاونجایی که رئیس پزشک تو را در آن زمان نمی شناخت
... به دقت بهم گوش کن من نمی خواستم اون کار را بکنم
هر چه نسبت به تو بیشتر انجام بشه من ترجیحاً مرگ را انتخاب می کردم
وقتی خاله ام بهم گفت که اون مواد را توی ظرف مادر شاه بریزم
من از قصر فرار کردم
دایی ام من وادار کرد که برگردم و من با چند روز روزه گرفتن و غذا نخوردن با اونها مخالفت کردم
من انتخابی نداشتم اما در نهایت قبول کردم
من از همه چیز لذت برده بودم و من این را مدیون خانواده بودم
انجام ندادن اونچه که خانواده انتظار داشتن که من از آن طفره برم
پس من به خودم گفتم مطمئناً من این را انجام می دم . من باید این را انجام بدم
وقتی که برادرم یا خالم بهم دستور می دادن
من باید محکم می بودم
من می بایست هر احساس و عاطفه را کنار می گذاشتم
من باید همه احساسات همدردی و دلسوزی برای هرکس را دور می ریختم
حالامی فهمم خاله ام گفت اگه تو می خواهی کارهایی انجام بدی
انوقت باید تمام احساس تهدید و ترس را دور بریزی
بنابراین من ممکن در محافظت از خانوادم شکست بخورم
اما تو باید زنده بمونی
حتی اگه اتفاقی برای من افتاد و تو پایینترین بانو
از بانوان دربارشدی و تا پایان
در یک گوشه قصر بمان
تو باید زنده در قصر بمانی
تو باید بچه دیگری را تربیت کنی دوبار خانواده ما را سر بلند بکنی
اگه می فهمی که چه میگم پس همه احساسات را دور بریز . میفهمی ؟
یونسنگ نیز به شاه قضیه وصیت رییس پزشک را میگه و شاه نیز که بدش نمی یاد حالا که آخر از همه در مورد وصیت می شنوه ، نگاهی به وصیت بندازه و دستور گرفتن وصیت را به رییس خواجه میگه

وصیت کجاست ؟؟
بانو چویی بالاخره ملکه مادر را ترغیب می کنه که وصیت رییس پزشک را از یانگوم بگیره ولی یانگوم
منکر قضیه میشه و نداشتن وصیت را با اینکه اگه داشت به ملکه زدوتر می گفت توجیه می کنه
در راه برگشت پیشکار یونگ دستور شاه را به یانگوم ابلاغ میکنه و یانگوم به پیشکار یونگ قضیه
نداشتن وصیت را میگه و به پیشکار یونگ اعلام میکنه که همه چیز را به ملکه خواهد گفت

یک تیر و نشانه های بسیار :
بانو چویی نیز با یک فکر بکر اوضاع را می سنجه و با صدا زدن یوالی وصیت رییس پزشک را خودش نوشته و به یوالی میگه که اون را به دفتر امور داخلی ببره با این کار مهم به جرمهای وزیر اوه یک سری دیگه اضافه میشه . یوالی نیز دریگر این ماجرا میشه و در نهایت عکسل العمل یانگوم با وصیت کذایی رییس پزشک هم رو میشه

یوالی به دفتر امور داخلی میره و این خبر توی قصر می پیچه و یانگوم تنها کسی که می دونه اصلاً وصیت وجود نداره و وصیتی که یوالی داره تقلبی است و با افسر مین پیش ملکه رفته و اقدامات لازم را انجام می دهند
جرمهای وزیر اوه سری سوم:
سرانجام یوالی با وصیت جعلی رییس پزشک به دفتر امور داخلی میره

بازرس : چطور تو این را داری و عضو خانواده ای او نیستی؟
یوالی : در حقیقت مشکل با اردکهای گوگردی شروع شد
او(رییس پزشک) بسیار تلاش کرد از تشخیص اشتباه جلوگیری کنه
من هم اطاعت از او کردم وقتی که بعنوان یک بانوی پزشک اومدم اینجا
برای ملکه مادر و من در مورد این فهمیدم
بنابراین او این را بمن داد چون این به اون اتفاق مربوط می شود
بازرس : اما حالا چرا این را به ما نشان می دهی؟
یوالی : از افکار اشتباه منه , من ترسیدم که این به آبرو وعتبار او دوباره آسیب بزنه
حتی اگر چه اون تاوانش را با زندگیش داد
من در این مورد فکرکردم به نظر می رسید که من مانع قصد او
در روشن شدن حقیقت بشم.او در نهایت فرار کرد
وزیر اوه در مخمصه :
شاه نیز که از دست وزیر اوه دل خوشی نداره موقتاً اون را به مرخصی اجباری میفرسته و این باعث خشم وزیر اوه میشه و افسر پارک قضیه ولیعهد را میگه و وزیر اوه یادش میفته که ولیهعد هنوز هست

وزیر اوه : فکر کنم من بیرون باشم من قدرتم را از دست ندادم
من نمی خواهم همه چیز را به بانو منشیها واگذار کنم
افسر پارک : قربان حالا وقتشه
وزیر اوه : چی ؟ وقت چیه؟
افسر پارک : وصیت نامه رییس پزشک به دفتر امور داخلی رسیده
وزیر اوه : پس این حقیقت داشته که یانگوم اون وصیت را داشته؟
افسر پارک : اما یک چیز عجیبه اون یانگوم نبوده بلکه یوال یی بوده
وزیر اوه : یوال یی کیه؟
افسر پارک : این عجیبه . من فکر می کنم این نقشه بانو چوئی باشه
اگه شما همینطور بمانید
وزیر اوه : من اینطور ضربه نمی خورم
بریم پیش ولیعهد

و وزیر اوه که میبینه دیگ راهی نداره پیش ولیعهد میره تا مقدمات کار را به اون توضیح بده که می فهمه که ولیعهد رفته پیش ملکه مادر . باز بانو چویی بادسیسه نمی زاره این ملاقات انجام بشه
و در این اوصاف ماموران دفتر امور داخلی برای بردن وزیر اوه به اونجا میان و وزیر اوه برای تحقیقات می برنند


وزیر اوه در دفتر امور داخلی :

وزیر اوه : شما بابت این تاسف خواهید خورد من قبلا با در خواست شما متهم شده ام
دیگر کافی نیست؟
چه چیز بیشتری میخواهید؟
رییس دادستانی : رییس پزشک قبل از اینکه بمیره یک وصیت به یوال یی داده
وزیر اوه : که چه کار باید با من انجام بده؟
بازرس : شما بازپرس بودین وقتی آقای جو کشته شد درسته؟
وزیر اوه : من به دستور عالی جناب اون کار را انجام دادم
بازرس : برطبق این در خواست حتی اگر او گفته باشه این میتونه تشخیص اشتباه بوده باشد
شما به او گفتین که قصد دارین که غذا مقصر اعلام بشه و
مراقب چیزهای دیگه هم باشه
وزیر اوه با خشم و عصبانت ( به یوالی ):چطور جراعت می کنی؟کی بهت گفته این مدارک جعلی را بیاری
بانو منشیها گفته؟ نگفته؟
زودتر حقیقت را بگو
بازرس : آقا . اینجا دفتر امور داخلی است
ما مامور تحقیق هستیم
وزیر اوه : پس کارتان را درست انجام بدیدن
اقدامات تلافی جویانه :
وزیر اوه : گول حرفهای بانو چوئی نخورین و با مامور ارشد خودتان بد رفتاری نکنید
رییس دادستانی : در مورد چی صحبت می کنید؟
وزیر اوه : من قادر نیستم در این مورد صحبت کنم
برای اینکه من کاملاً از هر گناهی مبرا نیستم
اما احتمالاً بانو چوئی کسی است که بانو یون را کشته
بازرس : آیا شما برای این مدرکی دارین؟
وزیر اوه : بانو یون بانو همراه بانو منشها بوده
دختر برادر یون مک_کی که در بار رقص من زیاد او را میدیدم
بنابراین من جزئیات این اتفاق را از او شنیدم
یکی از دوستانش که بانوی دربار بوده او (بانو چوئی ) را دیده که چیز بدی داشته
در ظرف ملکه مادر در اون زمان می ریخته
بنابراین انها اون را به دروغ متهم کردن و کشتنش
رییس داستانی : چی ؟بانوان دربار این کار را کردن
وزیر اوه : بله بانوان دربار یک تشریفات مخفی دارن یا چیزی شبیه این
و اگر انها این قواعد را بشکنند ، تنبیه می شدند
این در مورد بانو هن روشن شده بود
کسی که بانوی اول آشپزخانه در اون زمان بود
بنابراین او نمی تونسته تنها این کار را بکنه
اون از رییس پزشک استفاده کرد
برای ترتیب دادن مشکل غذا و متهم کردن بانو هن به خیانت
این تقصیر منه برای نفهمیدن کامل موقعیت
بعنوان یک بازرس. اما من انتخابی نداشتم چون اون کاملا ترتیب داده شده بود
رییس دادستانی : بنابراین شما کی این را فهمیدین
که اون از بانو یون استفاده کرد و به اون جرمهای شما را گفته و از شر او خلاص شده
وزیر اوه : درسته . بنابراین شما میدانید قبل از تحقیق چه کار بکنید
این احتمالاً از بانو منشیها دستور گرفته که این مدارک جعلی را بیاره
بازرس خطاب به یوالی : بانو منشیهای قبلی بهت گفته این کار را بکن؟
یوالی : این در خواست رییس پزشک بود کسی که من پیش او خیلی سالها خدمت کردم
این حقیقت نداره
وزیر اوه : چطور جراعت می کنی ؟
رییس داستانی : من فکر می کنم ما باید صحت این مدرک را برسی کنیم
بنابراین وزیر اوه می تونند برگردند و شما می تونید مدرک را برسی کنید
بازرس : قربان این نوشته های اونه
حتی اگر ما صحت این را تحقیق کنیم
ما نمی تونیم بزاریم وزیر اوه بره
رییس داستانی : ساکت باش و کار را انجام بده
قضیه اوردکهای گوگردی باید روشن بشه :
در همین حالا رییس خواجه میاد به اونجا و اعلام میکنه که شاه خواستار پیگیری جدی این قضیه هست و این باعت تعجب همه میشه و افسران امور داخلی به این نتیجه می رسند که جلسه ای تشکیل بشه و همه افرادی که به قضیه اردکهای گوگردی مربوط میشوند را با هم رو در رو بکنند
مدرکی بر ضد ما وجود نداره :
بانو چویی با کمال خونسردی نظارگر اوضاع است چون تمام شاهدان سربه نیست شدن

گیوم : یانگوم هنوز واکنشی نشان نداده اگر چه ما مدارک جعلی را نشان دادیم
بانو چویی : منظورت اینه که اون را نداره
گیوم : بله ...اون مبارزهای داخلی را هدف گرفته
بانو چویی : بله اگر چه ما خیلی در گیر شدیم اما هنوز می تونیم نجات پیدا بکنیم
رییس پزشک و یانگرو اینجا نیستن . چه کسی میتونه شهادت بده؟
جلسه گرداوری :
جلسه گرداوری در دفتر دادستانی تشکیل میشه و همه نفراتی که با قضیه اردکهای گوگردی مرتبط بودند در اون جلسه حضور دارند

افراد حضور یافته :
وزیر اوه _ یوالی _ بانو چویی_گیومیوگ_بانو مین _پیشکار یونگ(رییس خواجه)
و گروه پزشکی : پزشک یونگ _ بانوی اول پزشکی و بانوی پزشک بی سان
رییس دفتر دادستانی وارد میشه و جلسه شروع میشه

رییس دادستانی : شما همه میدونید چرا اینجا هستین
رییس پزشک سلطنتی یونگ یون سو زمان زیادی نیست که مرتکب خودکشی شده
اما اون یک وصیت به بانوی پزشک یوال یی داده
که اون وصیت در بر دارنده اطلاعاتی در مورد قضیه اردک گوگردی
و همچنین در مورد اعدام آقای جو بوده
با این نوشته که وزیر اوه کیومو همه دستورات را دادن
اما وزیر اوه گفتن که بانو چوئی اون را ترتیب داده
بانو چویی : امکان نداره
رییس دادستانی : برای همینه که ما با هم اینجا جمع شدیم که دقیقاً بفهمیم
چه اتفاقی در آن زمان افتاد
بنابراین ما با پزشکان شروع می کنیم
رییس پزشک گفته که
کسی نمیدونسته که عالی جناب از چه بیماری رنج می برده
اما او آن را آنفلوانزا تشخیص داد
بنابراین مرتکب اشتباه پزشکی شد و بیماری بدتر شد. درسته؟
پزشک یونگ : بله قربان
ایشون بنظر می رسید که از آنفلوانزای طولانی رنج می بره
.بنابراین آنها از روش پزشکی بو_جا استفاده کردن
و بدتر شدن حال عالی جناب به این خاطر بود
رییس داستانی : پس اونها بعد از اینکه حال عالی جناب بدتر شد وتب شدید گرفت چه کار کردن
بانوی اول پزشکی : رییس پزشک در اون زمان گفت این مسئله غذایی بوده
بنابراین بانوی اول آشپزخانه دستگیر شد
بی سان : در طی تحقیقات روشن شد که اون اردکهای گوگردی آماده کرده بود
بدون اجازه. بنابراین اون زندانی شد
پزشک یونگ : یک پزشک شخصی ادعا کرده بود که اردکهای گوگردی مضر نبوده اند
بنابراین آنها ، اون را جلوی همه امتحان کردن
بی سان : اما اون دختر کارگر همان علائم
بیماری بد که عالی جناب گرفته بود گرفت
بنابراین موضوع با خیات بسته شد
رییس دادستانی : بیماری دختر کارگر همان نشانه ها را داشت؟
بی سان : بله قربان من نبضش را برسی کردم
وزیر اوه : بیماری اون از اردک نبوده بلکه بخاطر صدف دریایی بوده
که بانو منشیها برایش آماده کرده بود

بانو چویی : جناب وزیر چطور تونستین همچین چرندیاتی بسازین؟
بانو مین : درسته
وزیر اوه درست میگه
هوانگ به من گفت که اون صدف دریایی را که بانو یون بهش داد خورده
رییس دادستانی : بانو یون ؟
بانو مین : اون بانوی همراه بانو چوئی بوده
رییس دادستانی : منظورت همان بانوی دربار کشته شده هست؟
بانو مین : بله
بانو چویی : چطور بانو یون می تونه همچین کاری بکنه ؟
بانو مین : چی ؟همه میدوند که بانو یون دستیار اول شما بوده
بانو چویی : همه ممکنه بدونند اما من چیزی در این مورد نمی دانم
من هرگز به بانو یون یا هوانگ صدف دریایی ندادم
...بانو چویی : پس هوانگ را بیارین و بانو... منظورم اینه لطفاً هوانگ را بیارین اینجا
بانو چویی : اون را بیارن .من مطمئنم موضوع این نیست که اونرا بیارن اینجا
ورییس خواجه وبانو مین درباره بی گناهی من شهادت خواهند داد
شما بخاطر میارین؟ بانو هن اون موقع بانوی اول آشپزخانه بود
بنابراین اون مرا بیرون کرد و به مهمان خانه دربار فرستاد؟ درست نمیگم
رییس داستانی : درسته ؟
رییس خواجه : بله درسته
بانو چویی : وبانو مین سعی کنه بخاطر بیاره
وقتی که بانو هن مرا به مهمان سرای دربار فرستاد چی بهم گفت
اون بهم گفت که از مهمان سرا خارج نشم و من را
به بخشهای کوچک فرستاد بنابراین من نمی تونستم به سرو غذا برم
درست میگم؟
بانو مین : درسته اما
بانو چویی : بعد از اون شما دوباره من را دیدین؟
بانو مین : نه من شما را ندیدم
بانو چویی : در اون زمان بانوی فعلی اول آشپز خانه(گیوم )
خودم و بانو یون هیچ وقت در قصر نبودیم
و من بعداً این داستان را بخوبی شنیدم
من نمیدونم چرا ایشون (وزیر اوه) سعی میکنه مرا درگیر این ماجرا بکنه
اما نباید این کار را بکنه
و من شنیدم که او به شما گفته
من اون وصیت جعلی را نوشتم
فقط چه شخص بی شرمی می تونسته مدرک یک شخص مرده را جعل کنه
من حتی نمی تونم درموردش فکر کنم
من نمیدونم که اون وصیت چه گفته
اما یک شخص در حال مرگ می تونسته این دروغها را بنویسه؟
اون احتمالا ً اینها را با وجدان در حال مرگ نوشته
مرده زنده شد :
در همین حال یانگوم وافسر مین وصیت نامه اصلی را که زنده و گویا می باشند میرند به دفتر داستانی و رو می کنند


نوشته شده توسط
مصطفی در
ساعت
مطالب پیشین
کپی برداری از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع ام دانلود اچ مجاز میباشد .
All Rights Reserved 2005-2006 © by mdownloadh
