.:: M Download H ::.
.::Download Every Thing You Want & Need ::.
درباره ام دانلود اچ
16/2/86
مقالات برتر
جستجو گرو رتبه وبلاگ در گوگل
آمار وبلاگ
هفته چهارم آذر 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل دی 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته سوم شهریور 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته سوم خرداد 1386
هفته دوم خرداد 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته اوّل فروردین 1386
سخن تصادفی و عضویت
آیا یانگوم در قسمت 43 می میرد؟ سم او را می کشد؟ ( خلاصه قسمت های سریال جواهری در قصر )
ماموریت :
بعد از جلسه اختلاط شین بی قول کمک به یانگوم را داد و یانگوم به شین بی میگه مراقب کارهای یوال یی در داروخانه باشه .چون یوال یی از دو جا اخراج شده بود و فقط داروخانه براش مونده بود . کار درست کردن دارو بر عهده یوالی و جو دانگ بود والی یوالی به جودانگ اجازه درست کردن دارو را نمی ده و بعد از درست کردن داروها باقیمانده اونها دور میریزه و این باعث شک یانگوم میشه
جو دانگ به یوالی : من این کار را میکنم ، لطفاً برین استراحت بکنید
یوالی : من خوبم تو برو استراحت کن

جو دانگ : نه من این کار را میکنم
گفتم من خوبم کاری که بهت میگم انجام بده
جو دانگ : بسیار خوب
یون بی : تو احساس خطر میکنی . هوم ؟
همش به خاطر یانگومه
یوالی دارو را آماده کرده و میبره ولی برمیگرده و باقیمانده دارو و تفاله های آن را دور میریزه

گزارش :
شین بی کارهای عجیب یوالی را به یانگوم میگه و شک یانگوم بیشتر میشه
شین بی :عجیبه. اینطور نیست ؟
چرا اون باقیمانده داروها را دور انداخت ؟
در همین حالا یون بی و جودانگ میان تو
یون بی : تو فقط باید اونچه که بهت گفته بود انجام میدادی
چرا اینطور پرخاش کرد ؟
جو دانگ : اینطور نیست
من کارم را انجام ندادم
یون بی : شما فکر میکنید اون الان خوبه ؟
اون الان فقط داره دارو درست میکنه
اون قبلا ًنبض ملکه را میگرفت
جو دانگ : اما الان من هم مسئول درست کردن دارو هستم
اما اون بهم نه جزئیات را میگه نه اجازه میده که من درستش کنم
یون بی : درسته کارهای اون در چند روز گذشته تا حدی عجیب بوده
رنگ داروها بنظر میاید که هر روز عوض میشن
و همینطور بوی اون هم فرق کرده
تحقیقات :
یانگوم که شکش به یوالی بیشتر شده با شین بی به انبار داروخانه رفته و از پزشک جو تقاضا میکنه که لیست اولیه داروها را ببینه

جو : سیلام یانگوم چطولی ؟
برای دارو اینجا اومدی ؟
شین بی : نه ما میخواستیم لیست مواد اولیه دارو ها را ببینیم
شین بی : شما اینها را بیرون اینجا نگه داری میکنید
جو : شما چی را لازمه که بدونید ؟
یانگوم باید اونها را ببینه اگه اون بخواهد
بیا نگاهشون کن
شین بی : اینها همشان بنظر میرسه که برای عالی جنابه ؟
اینها سو شین هو ، دایی سیونگ جی ، یو وی سونگ ، لی یونگ
و بقیه شان برای بانوان دربار بوده
یانگوم : بانوان دربار ؟
بریم از اونها بپرسیم
جو : چیه ؟ یوالی باز اشتباه کرده ؟
یانگوم : نه خیلی ممنون
جو : اون(یانگوم) مثل یک پروانه است و منهم گل اونم
حاشیه : خوب خاطر خا که کم نداره این دختر .این بد بخت هم یکیشو نه .
سر نخ طلایی :
افسر زیر دست مین جانگهو در گارد سلطنتی یک کپی از نقشه معادن نقره از خانه پانسول چویی بدست آورده و ...... کل لقوماً شکار :
افسر مین : این چیه ؟
افسر گارد : این چیزی که ما مخفیانه از خونه پانسول چویی بازرگان کپی کردیم
افسر مین : این یک نقشه است ؟
افسر گارد : بله من این را بعنوان یک مدرک محکم و قوی آوردم

مین جانگهو یاد اون شب که اون زن ژاپنی را دستگیر کرده بودن افتاد و اینکه فرمانده گارد سلطنتی گفت که این جاسوسان برای تجارت مخفی آومدن (بنده خدا راست میگفت )
افسر گارد : چیزی شده ؟
افسر مین: من یاد اون نقشه ای که خیلی وقت پیش از جاسوسان ژاپنی گرفتم افتادم
افسر گارد : این همان نقشه است ؟
افسر مین : نه ، اما نقطه ها به نظر شبیه اونه
افسر گارد :پس برین و این را برسی کنید
افسر مین :باشه
ادامه تحقیقات :
شین بی و یانگوم بین بانوان دربار رفته و در مورد دارویهایی که به اونها داده شده سوال می کنند:
شین بی : (به بانو دربار )چی ؟ شما هیچ روش درمانی از یوال لی دریافت نکردین ؟
بانوی دربار : من که مریض نبودم پس چرا این کار را بکنم ؟

بانوی دربار :بله من درمان شدم
یانگوم : پس شما چه دارویی به دستون رسید ؟
بانوی دربار : نه ... من فقط طب سوزنی شدم
چون اون بهم گفت که من فقط به این نیاز دارم
نتایج و جمع بندی :
در همین راستا و شب در دفتر ینگ دوک جلسه ای تشکیل می شود و اهداف مشخص میشود :

ینگ دوک: منظورت اینه که رییس پزشک فکر می کنه یک چیزی عجیبه ؟
یانگوم : بله من فکر کنم اون داره سعی میکنه بفهمه که اون چیه
ینگ دوک : این یک بیماریه مشکلیه
یا مطمئناً بیماری نا شناخته ایه
افسر مین : بله من هم همین فکر را میکردم اگه هیچ پزشکی در چوسان نمیدونه که این بیماری چیه ، انوقت
یانگوم :ما باید بفهمیم . من نمی خواهم اینطور رقابت کنم
اما من باید به خاطر بانو هن بفهمم
قبل از اینکه رییس پزشک این کار را بکنه
اگه اون زودتر بفهمه سعی میکنه که روی این مو ضوع سرپوش بذاره
چرا شما امروز عجله داشتین ؟چیزی شده بود ؟
افسر مین : رونوشتی از یک نقشه مخفی از خونه پانسول چویی بازرگان بود که به نظر میرسد
شبیه همان نقشه ای بود که من از جاسوسان ژاپنی گرفتم
پس منهم اون را بررسی کردم
یانگوم : بعدش ؟
افسر مین : و اونها بهم گفتن که نقشه ناپدید شده در حالی که من بطور قطع اون را
به افسر نماینده عالی جناب دادم
یانگوم : چی ؟
افسر مین : من باید بفهمم . فکر کنم نقطه ها همان چیزها را نشان میدن
اون نقاط بعداً برگ برنده افسر مین و نخست وزیر جناح چپ میشه در دستگیر وزیر اوه می باشد
احساس مسئولیت :
بازرسی که مسئول مجازات یانگوم بوده عذاب وجدان میگیره و احساس مسئولیتش گل میکنه و به وزیر اوه همه چیز را میگه و به نحوی بند را به آب میده :
وزیر اوه : پس حقیقت داره
بازرس : بله
در همین حال پانسول هدیه ای به عنوان رشوه به بازرس میده ولی بازرس زرنگتر از این حرفهاست
بازرس : خیلی خوب من به این نیازی ندارم

پانسول : خواهش میکنم
بازرس : گفتم که نمی خواهم
درسته که من این را گفتم اما این موضوع نباید در دربار مطرح بشه
اگه اون تنبیه نشده باید این کار بوسیله بازرسها انجام بشه
لطفاً این نصیحت را بپذیرین
وزیر اوه : باشه
وزیر اوه خطاب به پانسول: چطور این کار را کردی ؟
پانسول : کار اونها چیه ؟افزایش دارایهای عالی جناب و نگه داری از اونها
وزیر اوه : خوب ؟
شما فکر نمی کنید که مردم بخواهند توی این جریان پول بدست بیارن ؟
خبر میلیون دلاری (هزار سکه ای ) :
در همین حال کارگر اونجا که خبر چین داگو است(هانگ گیوم ) این خبر را برای داگو میاره و داگو هم به افسر مین اطلاع می ده

افسر مین : چی گفتی ؟ اون بازرس با آقای اوه صحبت کرده ؟
داگو : بله گفتم که من به اون 1000 سکه دادم و اونهم صبح زود با دویدن اومد پیشم
تا مخفیانه این را بهم بگه و همسرم نزدیک بود من را بکشه
در همین حال افسر مین بسیار آشفته میشه و به دنبال یانگوم در همه جا میگرده
داگو : شاید نباید 1000 سکه میدادم اما شما باید حداقل دو برابر بهم بدین
اون هیچ وقت پولش را خرج نمیکنه
براش سخته که بخواهد چیزی بدست بیاره
یانگوم کجاست ؟ :
افسر مین اولین محلی که میره مطب ینگ دوکه :
ینگ دوک : قربان چی باعث شده شما اینجا بیان ؟
افسر مین : بانو سو؟ اون کجاست ؟
ینگ دوک : اون قبلاً رفته به قصر
و جستجو شروع میشه
دفتر داروخانه :

انبار داروخانه :

در همه جای قصر :

و چهره نگران افسر مین خبر از شومی حادثه بدی برای یانگوم می داد

آدم فروشی :
بعد از فروخته شدن رییس خواجه پیش وزیره اوه کلاغی خبر را برای بانو چویی میبره و بانو چویی شروع به تحریک پیشکار یونگ میکنه و رییس خواجه متوجه عمق فاجعه میشه :
پیشکار یونگ به بانو چویی : بهت گفتم توی این مسئله دخالت نکن
و در همین حالا آدم فروش وارده میشود و پیشکار یونگ تعجب
چطور تو
بانو چویی : من همه چیز را قبلاً از بازرس شنیدم

پیشکار یونگ خطاب به بازرس :چطور تونستی ؟
متاسفم آقا
اما احساس کردم این چیزی نبوده
که فقط شما بتوا نید حل کنید
بانو چویی : من میخواهم چیزهایی به ایشان بگم
ممکنه اتاق را ترک کنی ؟
و بانو چویی تازیدن را با این برگ برنده شروع میکنه
بانو چویی خطاب به رییس خواجه : شما میخواهید چه کار بکنید ؟

شما باید طبق مقرارت اون را مجازات کنید
نخست وزیر ومن این قضیه را میدونیم
ما این موضوع را به بقیه دربار هم خواهیم کشاند
پیشگار یونگ : به هیچ وجه
بانو چویی : پس شما خودتان مراقب این باشید
پیشکار یونگ : من باید در این مورد با ملکه صحبت کنم
بانو چویی : با ملکه ؟
چرا اون باید در این مورد چیزی بدونه ؟
پیشکار یونگ : این باید به طور معمول به عالی جناب گزارش بشه
اما وقتی که ایشان الان بیمارن این باید به ملکه گزارش بشه
بانو چویی : اما
پیشکار یونگ : این یک موضوع خانواده سلطنتیه
گزارش کار به ملکه :
پشیکار یونگ موضوع را به ملکه گفته و ملکه خمشگین شده و دستورات لازم را صادر می کنه

ملکه : خوب چی شده ؟
پیشکار یونگ : یک اتفاق بد در تحقیقات یکی از بازرسها بود
ملکه : یک مشکل کوچیک ؟
پیشکار یونگ : شما به یانگوم اجازه دادین
که به اتاق نوشته های خصوصی عالی جناب وارد بشه
ملکه : بله من این کار کردم . من بهش اطمینان داشتم
بانو چویی : اما یانگوم اون نوشته ها را از اونجا بیرون برده
ملکه : چی ؟ نوشتهای ثبت شده عالی جناب را ؟
من به اون اجازه دادم که این کار را بکنه
چون اون میخواست در مورد سلامتی من بیشتر بدونه
بنابراین اون چرا این کار را کرده ؟
پیشکار یونگ : من فکر کنم اون داشته سعی میکرده که مراقب سلامتیه عالی جناب باشه
ملکه : اما با این حال این یک گناه نابخشودنی نیست ؟
پیشکار : اما
ملکه : و انجام همچین کاری اونهم با اعتماد من
من نمی تونم اون را ببخشم
طبق قوانین اون را مجازات کنید

بانو چویی : ما دستور شما انجام خواهیم داد
و یانگوم دوباره بازداشت میشه و بانو چویی شادمان نظرگر این کار میباشد :


در بازشتگاه :
رییس خواجه مطلع شدن ملکه از این موضوع را به یانگوم میگه :
رییس خواجه : ملکه موضوع را فهمیدن
یانگوم : و
پیشکار یونگ : ایشان دستور دادن که تو را مجازات کنیم
طبق مقرارت
من دیگه نمی تونم بهت کمک کنم
یانگوم : آقا ... آقا
پیشکار یونگ خطاب به ملازم : الان روزه وقتی که شب شد دستور را اجرا کنید
بازرس : بله بسیار خوب
یانگوم : آقا
آقا
از اونطرف گیومیونگ برای عالی جناب از مواد غذایی کمیابی که پانسول تهیه کرده غذا درست کرده که با نو چویی با اشاره خبر موفقیت را به گیومیونگ می ده و اون هم ذوق زده شده و چونش گرم میشه و شروع به تعریف مواد غذایی میکنه
بانو چویی به گیوم اطلاع میده و برای مطمئن شدن از اجرای حکم مکی و یانگرو را مامور میکنه تا مراقب اوضاع باشن
لحظات آخریه :
یانگوم در بازشتگاه به یاد کارهایی انجام داده می افته :
یانگوم : بانوی من ، من نمیترسم
من برای این متاسف نیستم
اما این غم انگیزه من می دونم که میتونم این را ثابت کنم
من باید این کار بکنم من باید حقیقت را روشن کنم
افسر مین کارهایی کرده اما هنوز نگرانه
اجرای حکم :
شب شده پر ستاره و همه چیز مهیا برای اجرای حکم . ستاد اجرای احکام (ملازمان )یانگوم را آرام و و بی سر و صدا از قصر بیرون برده و حکم را با خوردندن سم اجرا می کنند (خوب شد یانگوم با دیدن چهر ها از ترس نمرد ). قشنگ مثل سر گذاشت مادرش شد


شروع بد بختیها :
فردا صبح بانوان چویی از پیروزی خود صحبت می کنند که خبر بی هوشی شاه جلسه را به عزا تبدیل میکنه :
گیوم : اونها این دیدن
بانو چویی : بله مک کی و بانو یون به وضوح اونها را دیدن
گیوم : پس این دفعه دیگه واقعاً همه چیز تمام شد ؟
بانو چویی : بله تمام شد . بالاخره تمام شد
اون چطور جرات کرد برگرده به قصر
اون باید سپاسگذار باشه وقتی که زنده موند
اون برگشت اینجا و این اتفاق براش افتاد
و ما خیلی چیزها را از دست دادیم
ما اعتماد ملکه و موفقیت آینده نخست وزیر را از دست دادیم
من هیچ وقت نمی خوام دوباره اون را ببینم
هیچ وقت
یانگرو : بانوی من(با نهایت وحشت )
بانو چویی : چه خبره ؟
یانگرو : لطفاً بیان بیرون .. خواجه ها اومدن
بانو چویی به ملازمان : چی شده ؟
بازرس : بانوی اول آشپزخانه
دنبال ما بیا
گیوم : چی شده ؟
ملازم : عالی جناب تمام مدت شب خواب آشفته ای داشتن و ایشان بی هوش شدن
بانوان چویی : چی ؟
ملازم : ما باید از شما باز جویی کنیم پس حالا دنبال ما بیا
گیوم : بازجویی از من .. چرا ؟

یانگرو : با این غافلگیری چی می خواهد پیش بیاد
حالا چی میشه ؟
بانو چویی : بس کن . اونها فقط دارن تحقیق میکنند
کپی برداری فقط با ذکر منبع
نوشته شده توسط
مصطفی در
ساعت
مطالب پیشین
کپی برداری از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع ام دانلود اچ مجاز میباشد .
All Rights Reserved 2005-2006 © by mdownloadh
