.:: M Download H ::.
.::Download Every Thing You Want & Need ::.
درباره ام دانلود اچ
16/2/86
مقالات برتر
جستجو گرو رتبه وبلاگ در گوگل
آمار وبلاگ
هفته چهارم آذر 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل دی 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته سوم شهریور 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته سوم خرداد 1386
هفته دوم خرداد 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته اوّل فروردین 1386
سخن تصادفی و عضویت
گیومیونگ در قسمت42 به مین جان گو چه می گوید؟ ( خلاصه قسمت های سریال جواهری در قصر )
15 دقيقه سوم :
من نمیتونم شخصا نبض اون رو چک کنم، پس تو باید
به من کمک کنی
چون من در قصر هستم، لطفا برای من بیماری با
علایم مشابه پیدا کن
سعی خواهم کرد، ولی......
تو باید یک نفر رو پیدا کنی، خواهش میکنم
گيوميونگ در کنار منزل افسر مين منتظرش است .

با شنيدن حرفهاي گيوميونگ اين حس که او تا به حال چه دردي را تحمل کرده ، شايد براي هر کسي قابل درک نباشد .
ما هميشه از او بدمان مي آمد اما غافل از اينکه ، او هم زماني پاک بود ، اما حسادت ، سياست خانواده و حس انتقامي که به او به ارث رسيده ، باعث تمامي اين توطئه ها بوده است .
گيوميونگ با بانو چوئي فرق دارد ، و اين فرق با به يادآوردن دوران نوجواني ايندو آشکار است .
میتونید قدری از وقتتون رو به من بدهید؟?
لطفا بنشینید
موضوع چیه؟
لطفا بنشینید
لطفا میل کنید

من میخواستم غذایی برای فردی تهیه
کنم که شاه نیست
قلب من بر اثر خیانت، مانند زغال
افروختهای گر گرفته
همواره پیش خودم میایستم و به یاد خودم
میارم که من یک بانوی دربارم
چون من یک بانوی دربارم، چون این کار
نمیتوانست انجام بشود، .....
فقط به یاد داشته باشید که زمانی
بانوی دربار بیچارهای بود
فقط به یاد داشته باشید که زمانی
بانوی دربار خستگیناپذیری بود
در تنهایی و ترس، فقط این رو به
خاطر داشته باشید که
یکی از بانوان دربار سعی کرد...
تا شما رو در قلب خودش جای بده
ولی به اندازه کافی خوب نبود..
زیرا تو حتی برای یک لحظه هم
قلبت رو به من نمیدی
نفرت به حدی بزرگ شده که دیگر دلم میخواد
به اون خاتمه بدهم
ولی در تلاش برای خاتمه دادن به این
مصیبت بزرگ، به موضوعی برخوردم
من به یاد آوردم که حتی یک غذا هم
برای تو تهیه نکردم
لطفا میل کنید
افسر مين بعد از بيرون رفتن از اتاق ، گويا چيزي به ذهنش رسيده باشد به دنبال گيوميونگ مي گردد و او را صدا مي کند ( به نظر شما با گيوميونگ چکار دارد ؟! ) اما ...

گيوميونگ به نزد چوئي ها بر مي گردد :
کجا بودی؟
حالا هرکاری که میخواهی بکن
حالا دیگه من به این موضوع خاتمه میدهم
کنگ داگو اغفال مي شود :

موضوع این غذا چیه؟?
صبر کن، نکنه میخواهی بگی که...
دیگه مشروب من رو نمیخواهی، اون هم بعد
از اینکه من خوردن این غذا رو تموم کردم
هی، آیا تو در مورد من اینطور فکر میکنی؟
این غذا به خاطر اونه که در تمام این مدت
شراب خوبی تهیه میکردی
این پاداشی برای تو از طرف منه. ادامه بده
در حقیقت من برای واسطهگری در ازدواج
نزد تو آمدم
واسطه ازدواج؟ چه کسی?
خوب معلومه، یانگوم
یانگوم؟...?
بله، اون یکی از افراد زیردست منه
هرچند که یانگوم یک کنیز به شمار میره،
چون در خدمت ملکه است
ولی به عنوان یک بانوی پزشک، به زودی
جزیی از طبقه متوسط خواهد بود
بر طبق قوانین موجود، ازدواج در بین
طبقات تخلف محسوب نمیشه
و اون در سن مناسبیه...
نه، یانگوم نه.
چرا نه؟
یانگوم... عالیجناب "مین یونگ-هو"...
همسر کننگ داگو با شنيدن اين حرفها از پشت در ، به داخل آمده و دخالت مؤثري مي کند :

چی؟ چه کسی؟
بهش فکر نکن. اون زیاد قابل اطمینان نیست
اون قابل اطمینان نیست؟
منظورت از غیرقابل اطمینان چیه؟
پس قابل اطمینانه؟?
چرا دوباره داری بحث میکنی؟?
چطور ممکنه یانگوم ...
ولش کن!
اين گزارش به پانسول چوئي مي رسد . همه دست به دست هم داده اند تا اتهام خيانت به يانگوم و افسر مين بزنند
متاسفم. همسر اون در حالی که میدوید
واردناگهانی شد..
قربان، نگران نباشید، من فردی رو
به اون دهکده طاعون زده فرستادم
پس ما به زودی شاهدی خواهیم داشت
آیا این صحت داره که اون به خاطر اون زن
به اینجا برگشت؟?
بله، قطعا همینطوره
کنگ داگو و همسرش با افسر مين ماجرا را مي گويند :
من به وضوح عالیجناب "اوه" و
عالیجناب "چویی" را در اتاق کناری دیدم
آیا این صحت داره?
بله، البته. من نمیدونم نفر سوم کی بود...
ولی اون دو تا قطعا اونجا بودند
من حتی این رو هم نمیدونستم و فقط
به اون "مک-گایی" اعتماد کردم
بله، این مشکل توست
تو نمیدونی که چه چیزهایی را باید بگی و
تا چه حد باید بگی
من متاسفم قربان
نگران نباش، چیز زیادی ازش در نمییاد.
يانگوم اخرين کتاب از بايگاني پزشکي را هم به ينگ دوک مي دهد :
این کتاب سومی و آخریه
خوبه... هربار که تو داخل و حارج میشوی
من به شدت نگران میشوم
نگران نباش
کسی راجع به این موضوع نمیدونه
ولی هرقدر بیشتر طول بکشه، پنهان
کردنش سختتر میشه
من سه یا چهار بیمار با علایم مشابه پیدا کردم
ولی چندان مطمئن نیستم
بسیار سادهانگارانه است که
اون رو فقط آنفلوآنزا بدونیم
قطعا موضوع چندان سادهای نیست وگرنه
پزشک تا به حال حتما فهمیده بود
بگذار اول ازش رونوشت تهیه کنیم و بعدا سر فرصت
و به دقت مطالعهاش کنیم
حرفهاي مادرانه:
اين سکانس همراه با موسيقي زيباي انتهاي آن ( همان که اقا خواننده اش است و در قسمت 39 تغيير داده شد ) و بارش برف همراه آن ، جزء يکي از بهترين صحنه هاي اين قسمت و حتي سريال است .
حس عشق خاموش همراه با درد نگفته :

هر چند عالیجناب "مین" گفتند که نگران نباش
ولی به نظر میرسید که خودشان نگران هستند
تو میدونی که افراد بد برای شماتت تو در
چنین موقعیتی ....
کار بسیار راحتی را در پیش رو دارند
این امر پیش از هرچیر میتونه به تو
صدمه بزنه و بعد هم به آینده عالیجناب "مین"
پس هروقت که میتونی این رابطه رو قطع کن
من در گذشته مانع از این شدم که تو یک
بانوی دربار بشی
و حالا هم وضع همینجوره
اگر چنین اتفاقی بیافته، شما دو تا حتما
نابود خواهید شد
و حتی اگر شما دو تا تصمیم به ازدواج هم
داشته باشید، تو فقط میتوانی همسر صیغه اون باشی
تو از قوانین مربوط به طبقات آگاهی
پس همین حالا تمومش کن
این چیزیه که برات خوبه
مرد مناسبی رو پیدا کن و مثل
بقیه هم طبقههات به زندگی ادامه بده
این چیزیه که برات خوبه
میفهمی یانگوم؟
چرا اینقدر برف میباره؟?


و باز هم بيماري پادشاه :
از چی حرف میزنی
پادشاه گفتند که بدنشون درد میکنه، به همین خاطر
"یون-بی" و "شین-بی" ایشون رو ماساژ دادند
و ایشون نشانههای آنفلوآنزا رو داشتند
ولی ایشون در مفاصل درد دارند و اشتهاشون
رو هم از دست دادند
همچنین تب هم دارند
پزشکان به نزد پادشاه مي روند :

اعلی حضرت، لطفا دهانتان را باز کنید
دهانشون زخم شده
بله... به همین دلیل هم هست که
خوردن برام دشوار شده
من اشتهام رو از دست دادم و احساس میکنم
گلوم خشک شده
این آنفلوآنزا است. درد مفاصل و
افزایش دمای بدن
بسیار خوب... به دلایلی من متناوبا دچار
این حالت میشوم
صدای من هم خشن شده
سرپرست پزشکان به ياد بيماري پادشاه بعد از خوردن اردک گوگردي مي شود :
پیش از هر چیز داروها را قطع کنید
باید مجددا بیماری رو تشخیص بدیم

هرچند ایشون مشکل معده داشتند،
ولی آنفلوآنزای مداوم...
زخم دهان رو به زوال گذاشته
و با خود فکر مي کند که :
آیا ممکنه بازهم زخم دهان باشه؟
نوشته شده توسط
مصطفی در
ساعت
مطالب پیشین
کپی برداری از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع ام دانلود اچ مجاز میباشد .
All Rights Reserved 2005-2006 © by mdownloadh